خواجه نصير الدين الطوسي

115

اخلاق ناصرى ( فارسى )

آلاتند در تزايد باشند تا اثر خاص‌ترين نفس و آن قوت تميز بود در او ظاهر شود و ابتداى آن ظهور قوت حيا باشد و آن دليل بود بر احساس جميل و قبيح ، پس اين قوت نيز روى در تزايد نهد و هريكى از اين قوتها چون بكمالى كه بحسب شخص ممكن بود برسد اهتمام كند برعايت آن كمال در نوع بر وجهى كه صورت بندد . و اما قوت اول كه مبدء جذب ملايمست و به ترتيب شخص موكل چون شخصرا بتغذيه و تنميه نزديك رساند بكمالى كه متوجه بدان باشد منبعث شود بر استبقاى نوع پس شهوت نكاح و شوق بتناسل حادث گردد . اما قوت دوم كه مبدء دفع منافى است چون از حفظ شخص متمكن شود اقدام نمايد بر محافظت نوع پس شوق بكرامات و اصناف تفوق و رياسات پديد آيد . و اما قوت سوم كه مبدء نطق و تميز است چون در ادراك اشخاص و جزويات مهارت يابد بتعقل انواع و كليات مشغول شود و اسم عقل بر او افتد و در اينحال اسم انسانيت بالفعل بر او واقع شود و كمالى كه مفوض بتدبير طبيعت بود تمام گردد و بعد از آن نوبت تدبير بصناعت رسد تا انسانيت كه بتوسط طبيعت وجود تمام يافت بتوسط صناعت بقاى حقيقى يابد پس طالب فضيلت را در تحصيل كمالى كه متوجه بدان باشد به همين قانون اقتداء بايد نمود و در تهذيب قوتها سياقت و ترتيبى كه از طبيعت استفاده كرده باشد رعايت كرد و ابتداء بتعديل قوت شهوت پس بتعديد قوت غضب و ختم خشم بر تعديل قوت تميز كرد و اگر اتفاق چنان افتاده باشد كه در ايام طفوليت تربيت بر قاعده حكمت يافته باشد چنان كه بعد از اين شرح داده آيد شكر موهبتى عظيم و منتى جسيم بايد گذارد چه اكثر مهمات